اندیشه آینه‏اى است تابناک ، و پند روزانه ترساننده‏اى از غل و غش پاک ، و تو را در ادب کردن نفس بس که دورى کنى از آنچه نپسندى از دیگر کس . [نهج البلاغه]

عصر ما عصر تجدید میثاق با خداس که لاجرم در هنر امروز و فردای ما انعکاس خواهد یافت. هنری که بدین تجدید عهدتعلق ندارد و ایینه آن نیست. به اعتقاد ما نه شایسته ی دوران ماست و نه شایسته ی این مرز و بوم که امنون به اعتبار روح الله (ره) و حرم قدس و ، قلب و ام القرای جهان است.

دلمان هنوز هم باور نکرده است و باور نخواهد کرد، اگر صد ها سال نیز بگذرد. ریسمان عقل در گردنش انداخته ایم و می کشانیمش؛ کشانن کشان می بریمش. و چگونه باور کند؟ چگونه باور کند فنا را، آنجا که بقای جهان به «وجه باقی حق» است، تجلی یافته از حضور انسان های کامل؟ چگونه باور کند مرگ را برای خضری فرخنده پی، سرچشمه دار چشمه آب حیوان؟ چگونه باور کند مرگ را برای کلیددار خزاین حیات، مظهر تمام اسم حی؟ چگونه باور کند مرگ را برای مسیحایی که به یک دم ، هزار مرده را حیات جاودان میبخشد؟

اصلادار اخرت دیار زندگی حقیقی است و اینجا جهان زندگیمجازی. دل در مقام شهود، احاطه روحی او را بر این عالم در می یابدکه اکنون وسعت و ثبات بیشتری یافته، اما عقل ظاهر بین به جای خالی اومی نگرد در حسینیه جماران، به آن حکومت اریکه ی عشق بر قلوبو مصفا. و مگر این اریکه امروز خای مانده است؟ دل به حکم عشق گردن می نهند؛ خدا کند که عقل به حکم چشم تسلیم نشود.

اگر خدا انسان را به خویش واگذارد ظلمیتی جاودان زمین را یکسره تسخیر خواهد کرد. اما در هر عصری کسی می آید از خیل منذران و هادیان، تا آن عهدی را که نسان در عمق باطن خویش با خدای دارد تازه کند؛ میثاق فطرت را. و اگر نبودند اینان، تاریخ شاهد است که بشر روی از بت پرستی هرگز بر نمی تافت. و کاش بتها تنها همان اصنام سنگی لات و هبل بودند؛ بت خود را می پرستیدو متعلقات و نیازهای خود را ، شیطان را و هر فرعونی را که داعیه ی انا ربکم الاعلی سر دهد؛ آمریکا را ؛ اهوای کج افتاده ی نس اماره را، و بت هایی دیگر راجلوه های رنگارنگ طاووس دنیا را، بی شمار.

چرا راه دور برویم؟ اهل انصاف را بخوانیم تا نگاهی به اطراف خویش بیندازد، به مغرب زمین و بدان دروازه ای که فرعون ایران ما را فرا می خواند . غیر اهل انصاف را نیزنمی توان به راه حق دلالت کرد، مگر آنکه روی به صدق بیاورند و چشم و دل خویش را از رزق پرفریب حیات دنیا بگردانند. شیطان با همین شیفتگی است که انسان را فریفته و تا اینباقی است، مرک شیطان نیز کارگر است و سخن حق را سودی نیست. انگاه بت شکنی از تبار بت شکنان تاریخ انبیاء، ابراهیم و اسماعیل و محمد (ص) می آید تا آن پیمان فراموش گشته را به یاد بیاورد، اما جز اهل انصاف کسی او را نمی شناسد. انگاه کسی می آید که در وجود او آیات قرآن و بینات انبایء تفسیر و تأویل می شود، اما اهل دیار اوهام در سراب های خود ساخته ی خویش سرگردانند و او را نمیبینند و یا با او ان می کنند که بنی اسرائیل با پیامبران خویش کرده اند.

تاریخ دین تاریخ تجدید عهد فطرت است ، عهدی که میان ناس و رب الناس بسته شده و امام امت (ره) برای این تجدید میثاق امده بود، برای شکستن بت ها و آزاد ساختن انسان از قید اغلالی که بر جسم و جانش غلبه یافته بود. تحول تاریخی عظیمی نیز که از وجود او در جهان ظهور یافت، تنها با تحولات و انقلاب هایی قابل قیاس است که از وجود انبیای اولوالعزم جلوه کرده است.

امام امت و انقلاب اسلامی را اینچنین باید شناخت: از طریق معرفتی که با تامل در تاریخ حاطل می آید؛ تاریخ انبیاء و نه تواریخ رسمی. تاریخ انبیاء تاریخ دیگری است متغایر با تاریخ و تاریخ تمدن به معنای مرسوم.تاریخ های مدون موجود، غالبا از نظر ماتریالیسم تاریخی، تاریخ موهوم رو در رویی انسان هستند با طبیعت برای تأمین حوایج حیوانی خویش... و تو گویی انسان جز معده ای بزرگ و عقلی که تماما در خدمت تأمین حوایج این معد تلاش می کند چیز دیگری نست. تاریخ حقیقی با عنایت به حیات دنیایی انسان ، تاریخی است که از هبوط بشر از مبدأ برزخی وجودش اغاز می شود و با معاد تکاملیش به همان مبدأ برزخی پایان می پذیرد و در این سیر، حقیقت وجود انسان به فعلیت می رسد.

تاریخ ادواری حیات بشر در کره ی زمین باید بر اساس تحولات روحانی انسان در طول حیات زمینی اش تدوین شودو اگر تاریخی اینچنین یبد ، آنگاه شأن انقلاب اسلامی و مقام حضرت امام خمینی ، تبیین خواهد شد و همگان در خواهند یافت که برکات یشان در تاریخ اید با انبت شکن کبیر- حضرت ابراهیم (ع) – قیاس شود.

با ظهور تاریخی حضرت امام آخرین دوران جاهلیت بشر شکسته شد و او به یکی دیگر از اعصار شکوفایی دینی پا گذاشت و اکنون، بیش از هر زمان دیگری در طول این هزار و چند صد سال ، برای برپایی حکومت جهانی عدل به دست حجت آخریت آماده است، و اگر نیامده بود، بشر دیگر به کدامین درک اسفل از درکات هبوطی خویش می توانست پا گذارد؟

اما نه عجب اگر همه ی انسان های امروز قدر او را باز نشناسند و نتوانند آنچنان که باید ، ارج او را نگه دارند. قدر انقلاب دینی را آن بسیجی وارسته ای می داند که با ذائقه ی روح ، لذت محفل انس را چشیده است؛ قدر امام امت را ان کسانی می دانند که با هدایت او، از « مصر ولایت فراعنه » به سوی « ارض موعود حریت و استقلال و عدالت» بیرون آمده اند؛ قدر امام امت را آنان می دانند که همچون ابراهیم (ع) از ذبح عظیم قربانی های اسماعیلی خویش به اینمقام قرب رسیده اند که ملکوت آسمان ها و زمین بدانها عرضه می شود.

انقلاب اسلامی پیش از هر چیز بر یک انقلاب درونی مبتنی است که تجدید عهد فطرت است میان انسان و خالق او، که اگر رخ دهد، آن جاذبه ی ازلی عشق دل او را نیز به امام و انقلاب می بندد و اگر نه ، به ظاهر در اینجا، در مرکز آن تجدید میثاق میزید، اما حقیقتا در غرب، و وجودش در ذیل تاریخ غرب معنا می گیرد. شاید نماز هم بگزارد ، به ظاهر رو به سوی کعبه، اما روی گردان از باطن قبله و نماز که انصراف از شرق و غرب است و توجه به حق. رو بسوی خانه ی خدا ایستاده ، اما جده بر شیطان می برد و با حتی چون آ سعئد ، در قلب عالم و مهبط وحی، بساط شیطان پرستی می گسترد.

هنر آیینه است که هم ز تاریخ تأثیر می پذیرد و هم نهایتا تاریخ را معنا می کند. حقیقت تاریخ در کار هنرمندان هر عصر ظاهر می شود و هنر امروز نیز ، اگرچه تا آنجا که امکان داشته به سوی فردیت گراییده است و هویتی تماما شخصی یافته، اما با این همه، آیینه ای است برای تاریخ، و آنچه در آن انعکاس یافته، هویت بی نقاب بشری است که در این عصر می زید. چهره ی امروز و سرنوشت فردا، هر دو در هنر هر عصر ظاهر می شود، چراکه هنر و هنرمند زودتر از دیگران باطنتاریخ را به نحو معرفت حضوری در می یابند.

عصر ما عصر تجدید میثاق با خداست که لاجرم در هنر امروز و فردای ما انعکاس خواهد یافت. هنری که بدین تجدید عهد تعلق ندارد و آیینه ان نیست، به اعتقاد ما نه شایسته ی دوران ماست و نه شایسته ی این مرز و بوم که امنون به اعتبار روح الله (ره) و حرم قدس او قلب جهان است.

هنر، هرچه هست، نمی تواند که خود غایت حرکت خویش باشد و باید در خدمت این مبارزه بزرگی درآید که میان اسلام و قدرت های فرعونی جهان درگیر است. اینرسالت حقوق ماست در این دوران تجدید میثاق، و البته این مدعا با علم به همه ی انچه در باب ماهیت هنر امروز و رابطه ی ان با فردیت هنرمند گفته می شود ادا شده است. هنرمند بدین معنا – آن سان که حضرت امام منظور داشتند – همسفرعرفاست و همزبان انها. او باید بدر منبر لیلة القدر تاریخ باشد؛ نور را از شمس حق بگیرد و در شب حیات دنیایی انسان بیفشاند.


کلمات کلیدی:

نوشته شده توسط بخش فرهنگی 89/10/2:: 1:8 صبح     |     () نظر

در جدیدترین شماره ماهنامه «سوره»، گفتاری منتشر نشده از شهید سید مرتضی آوینی به چاپ رسیده است. ظاهر این گفتار حکایت از موعظه ای اخلاقی در باب دوری جستن از کبر و عجب دارد، اما باطن آن حاوی نکاتی معرفت شناسانه در باب پیوند «دانش» و «ارزش» یا رابطه «شناخت» و «اخلاق» است که بحثی بسیار مورد توجه در معرفت شناسی است.

زمانی که جلسه شروع می‌شود تازه یادشان می‌افتد که محتوای جلسه را ضبط کنند شاید کسی فکر نمی‌کرد که چندی بعد دیگر خبری از سید مرتضی نباشد. جلسه در جمع عده ای از طلاب برگزار شد و نوار دست دومی‌هم که گفت وگوها روی آن ضبط شده بود آن قدر وضعیتش خراب بود که به سختی توانستیم آن را روی کاغذ پیاده کنیم. موضوع دیگری هم در این جلسه مطرح شده بود که متاسفانه نوار کفاف نداده است به هر حال آنچه می‌خوانید مطالبی است که شهید آوینی در مقدمه جلسه ـ که ظاهرا قرار بوده سلسله وار ادامه پیدا کند ـ مطرح کرده است. 

یکی از بزرگترین مفاسد قلبی عجب است. ان شاءالله ما به کبر گرفتار نیستیم ولی معمولا به عجب که مقدمه کبر است گرفتاریم. عجب هم اگر خدای نکرده یک مقدار ریشه دار شود تبدیل به کبر می‌شود و اگر یک ذره کبر باشد انسان اصلا به حقیقت راه ندارد. 

یادم هست که حضرت امام می‌گفتند، وضعیت مردم عادی در صحرای محشر خیلی راحت تر از علماست، چون علما به محض اینکه علم پیدا کردند، همین علم حجابشان می‌شود. یعنی اسباب عجبشان می‌شود و نسبت به آن علم، خودبین می‌شوند ولی مردم از آنجا که برای خودشان هیچ شانی از علم قائل نیستند، مشکلی ندارند.  این است که عجب و خودبینی بزرگترین حجاب بین انسان و خدا می‌شود. کمال بشر در فناست، فنا یعنی از آدم هیچ اثری نمی‌ماند یعنی خودش از میان کاملا برداشته می‌شود. کسی که عجب دارد، بیشترین بعد را نسبت به حقیقت دارد به خاطر اینکه کمال قرب به خدا فناست یعنی از میان برداشتن آن خودی که در میان بنده خداست و اغلب در همین منزل می‌مانند؛ سخت ترین منزل هم هست و از آن نمی‌توانند بگذرند و گرفتار می‌شوند، گرفتار عجب می‌شوند و بدترین منزلها همین است. خیلی از آقایان که نمی‌رسند به دلیل عجب است. من هیچ دلیل دیگری نمی‌بینم از لحاظ اصولی هم وقتی به نتیجه نمی‌رسند به دلیل عجب است. یکی از دوستان می‌گفت سال 64 یا 65 بحثی راجع به ادغام با جهاد وزارت کشاورزی در گرفته بود. ما آن موقع در جهاد بودیم. یک آقای روحانی از نمایندگان مجلس بسیار بر ضد جهاد حرف می‌زد و می‌گفت: باید با وزارت کشاورزی ادغام شود. برای من سوال بود که این آدم با توجه به این که روحانی است واز این نظر به او اعتقاد دارند، از چه جهت به این حکم می‌رسد و بر آن این همه تاکید می‌کند؟ یعنی چه طور به این اعتقاد رسیده و بعد چطور به این اعتقادش اصرار می‌ورزد؟ ایشان خیلی دشمنی داشت. بعد یکی از دوستان ما که با ایشان یک سفر به خارج از کشور رفته بودند تعریف می‌کرد که این آقا آنجا چه می‌کرد من برایم خیلی روشن بود که علت اینکه کسی از این (آقایان) به اعتقادات اشتباه می‌رسد، این است که صفای روحی ندارد. 

فرض کنید که نشستید علم اصولی خواندید و رسیدید. وقتی صفای قلب نباشد، در خدمت شیطان قرار می‌گیرد. عقل آن چیزی است که می‌تواند هم در خدمت شیطان واقع شود و هم در خدمت حضرت رحمان. مباحثی که در مورد عقل شیطانی و عقل رحمانی مطرح می‌شود، در اصول کافی زیاد است، یک موردش همان است که از حضرت صادق (ع) می‌پرسند، اگر عقل آن چیزی است که حضرت علی(ع) داشت، پس عقل معاویه چه بود؟ این (عقل معاویه)، شیطنت است ولی خوب توی این دنیا به آن هم عقل می‌گویند که ما به عقل رحمانی و شیطانی تفسیرش می‌کنیم. ولی واقعا از کجا می‌شود فهمید که چه کسی صاحب عقل شیطانی و چه کسی صاحب عقل رحمانی است؟ چطور است که یکی عقلش در خدمت شیطنتش واقع می‌شود و یکی در خدمت دینش؟ چطور است که یکی به اعتقاد اشتباه می‌رسد و بعد بر آن اصرار می‌کند؟ خیلی روشن است، یعنی در واقع رابطه اصول و وصول را نمی‌شود ندید. این رابطه یعنی کسی که به حقیقت واصل می‌شود اعتقادات درستی هم دارد، هرکس هم که به حقیقت واصل نشد یعنی از نظر قلبی و روحی به حقیقت نرسید، اعتقادات اشتباهی داشته است. این می‌شود که وقتی یک نفر مثل حضرت امام می‌آید، کافی است برای این که یک دنیا را متحول کند، ایشان وقتی می‌خواست قیام کند، حتی یک قیچی در جیبش نداشت. حتی یک قلم تراش یا چاقو در جیبش نبود. چطور این انسان در دنیایی که سیستم‌های جاسوسی و ضد جاسوسی پیشرفته ای دارد که هیچ چیز از دید آنها مخفی نمی‌ماند (در این نمایشگاههای خارج از کشور ـ اگر رفته باشید ـ حتی باماهواره پلاک خانه‌ها را هم نمایش می‌دهند و تمام حرکات ما را با هواپیماهای آواکس می‌دیدند و دقیق محاسبه می‌کردند و به همین دلیل هم خیلی از عملیات‌های ما لو می‌رفت) امام قیام کرد، فقط با یک عبا و عمامه بدون حتی یک قلم تراش و یا یک چاقوی کوچک؟ علتش آن است که شخص باید به آنجایی برسد که حضرت امام رسید. وقتی به آنجا برسد که حضرت امام رسید. وقتی به آنجا رسید خودش همه دنیا را متحول می‌کند به هیچ وسیله ای هم احتیاج ندارد. آن وقت همه قواعد و سنن واسباب در خدمت آن فرد در می‌آید. 

نمی‌خواهیم اسباب را نفی کنیم ولی مسئله نسبت اسباب با انسان کامل است. این اسبابی که در دنیا هست اعم از اشیا، شامل سنن (الهی) است، همه اینها در مقابل انسان کل خاضع است. انسان کامل در این اسباب تسخیر و تصرف می‌کند، در باطن عالم نه در ظاهرش، ظاهرش بعدا اتفاق می‌افتد یعنی اول امام در باطن عالم تصرف کرد و بعد ما آثارش را در ظاهر عالم هم دیدیم. تا زمانی که آن تغییر در باطن عالم نیفتد در عالم ظاهر شاه نمی‌رود و انقلاب نمی‌شود. در واقع اینها آثار ظاهری آن تحول باطنی است که در وجود حضرت امام شکل گرفته ارتباط این دو مهم است که باید بفهمیم هیچ چیز دیگر این قدر فهمیدنی نیست. بعد تازه اگر این را بفهمید، این علم به اسماست یعنی به ذات نیست. اگر به ذات علم پیدا کند، تبعات و نتیجه آن علم بلافاصله می‌رسد. اگر علم ما به ذات بود همین الان که فهمیدیم با تزکیه روح می‌شود در عالم تسخیر کرد، به آن می‌رسیدیم یعنی همین الان به صفای قلب و تزکیه روحانی و کمال انسانی می‌رسیدیم، چرا نمی‌رسیم؟ 

هرچه هست این میان حجاب عجب است و (انسان) متناسب با این که این حجاب چقدر غلیظ و کدر و کثیف است، به اعتقادات اشتباه می‌رسد.  این است که شما (اگر) الان دائم اصول و فلسفه بخوانید (و این حجاب از بین نرفته باشد)، فلسفه در خدمت آن کسی که می‌خواهد عالم را با شیطنت تسخیر کند، در می‌آید. مگر الان در خدمت غرب در نیامده است؟ خیلی راحت با مباحثی که در فلسفه مطرح می‌کنند، عالم را تسخیر می‌کنند. اصلا عالم ما یک عالم فلسفی است و غرب، عالم را با فلسفه تسخیر کرده است. اگر قرار بود فلسفه آدم را به جایی برساند، پس چطور (غرب) عالم را با فلسفه تسخیر کرده است؟ 

فلسفه آدم را به جایی نمی‌رساند، چنان که عرفان هم نمی‌رساند، عرفان نظری هم نمی‌رساند، اصل عرفان، عرفان عملی است نه عرفان نظری. حالا «مصباح الهدایه» حضرت امام را که به نظر من بهترین کتابی است که در عالم نوشته شده است ـ بگذاریم وسط و آن را بخوانیم چه فایده ای دارد؟  فایده اش این است که فقط نشانه‌هایی پیدا می‌کنید که به کجا باید رسید یا آدم رابطه بین اصول و وصول و رابطه درس و بحث و آنجایی که می‌خواهد برسد را می‌فهمد، رسیدن به آن، چیز دیگری می‌خواهد.  مسئله من اینجاست. ببینید من حرف‌هایی که اینجا‌ها نوشته‌ام، مبتنی بر یافته‌هایی مجرد از سینما و رمان و تکنولوژی و تمدن جدید واین طور چیزهاست. این یافته‌ها مسلط بر اینهاست. یعنی اگر می‌بینید این عناوین اینجا نوشته شده، علتش این است که روزگار ما روزگار این گرفتاری‌هاست. یعنی ما الان به این چیزها و به تمام محصولات و لوازم تمدن غرب مبتلاییم و بزرگترین مبارزه ما هم عبور از اینها و یا غلبه بر اینهاست. علت اینکه این مباحث و عناوین را مطرح می‌کردم، این است که من یافته‌هایم را از طریق دیگری گیر آورده‌ام، از طریق سینما که به دست نیاورده‌ام فرض کنید این را شما بخوانید و بروید سینما را یاد بگیرید. منتها اینها از جای دیگری گرفته شده (و بعد آمده تحت عناوینی) مثل سینما و رمان و... از خود اینها نمی‌شود به جایی رسید، اگر آدم از خود اینها بخواهد به جایی برسد، مستغرق در اینها می‌شود.


کلمات کلیدی:

نوشته شده توسط بخش فرهنگی 89/10/2:: 1:4 صبح     |     () نظر

?) نامگذاری هفته اول ماه محرم‌الحرام به عنوان هفته امر به معروف و نهی از منکر، یک نامگذاری با مسما و دارای آثار ماندگاری در عرصه اجتماعی است. چرا که این اقدام فی‌الواقع از این حقیقت ناشی می‌شود که در تفکر شیعی، قیام عاشورا و نهضت خونین حسینی با دو فریضه امر به معروف و نهی از منکر به گونه‌ای عجین شده که هرکدام دیگری را در اذهان تداعی می‌کنند. امر به معروف و نهی از منکر روش پیامبران و شیوه صالحان و فریضه بزرگ الهی است که سایر فرایض به وسیله آن به پا داشته می‌شود و در پرتو آن راهها امن، کسب‌ها حلال، حقوق افراد تامین و زمین‌ها آباد می‌گردد، از دشمنان انتقام گرفته می‌شود و کارها در مسیر صحیح قرار می‌گیرد. هدف خلقت، رسیدن به کمال در سایه سار عبودیت و عروج از نردبان معرفت در راستای لقای خالق هستی است، اما این طی طریق بدان معنا نیست که خداوند سبحان رفع موانع و هموار ساختن راه بندگان به سوی او را وظیفه سالکان طریق حق برنشمارد.

?) امر به معروف و نهی از منکر از زاویه دیگر ارزشمندی خود را به ظهور می‌رساند، آنجا که وجوب، دیگر شرایط خاص خود را داراست، بلوغ، استطاعت، نصاب، توانایی؛ اما امر به معروف و نهی از منکر نه محصور در مکانی خاص است و نه در زمان خاص و در اجرای آن سن و استطاعت شرط نیست. نه فقر، نه سن، نه مریضی، هیچ‌یک او را به تعطیلی نمی‌کشاند و قضا شدنی نیست. شاید اهمیت امر به معروف و نهی از منکر بدان جهت است که منکر هر روز در هیئت و شکلی خاص با لباس نو، در کلام و سخنی بدیع جلوه می‌کند.
تاکید به امر به معروف بر این اساس است که منکری، معروف جلوه می‌کند. تاکید به امر به معروف بر این اساس است که منکری معروف جلوه نکند. از این‌رو امر به معروف، تکرار نیست، دور نگه داشتن معروف از هرگونه تحریف و تصحیف است.
معروف و منکر هریک نسبت به مخاطب خود درجات و شدت و ضعف دارد همان‌گونه که معروف به انواع فردی و اجتماعی و سیاسی و فرهنگی و اقتصادی تقسیم می‌شود، منکر نیز به فردی، اجتماعی و... تقسیم‌شدنی است.

?) بی‌شک کارآمدی هر نهاد اجتماعی و هر نهاد دینی به این مسئله منوط است که به نهادی قانونمند تبدیل شود. بحث قانون در مورد امر به معروف و نهی از منکر اولین سابقه‌اش به بعد از انقلاب اسلامی هنگام تدوین قانون اساسی برمی‌گردد. اصل هشتم قانون اساسی نهاد جدیدی تاسیس کرد که در تاریخ کشور در بعد قانونگذاری بی‌سابقه است.
این اصل مقرر کرد که «در جمهوری اسلامی ایران دعوت به خیر و امر به معروف و نهی از منکر وظیفه‌ای است همگانی و متقابل بر عهده مردم نسبت به یکدیگر، دولت نسبت به مردم و مردم نسبت به دولت.» تعیین کیفیت امر به معروف و نهی از منکر در این اصل یعنی اینکه سازمان و نهادی متکفل این دو فریضه بشود. در بین قوانین موجود در کشور جز این اصل قانون اساسی هیچ بحث تصریح‌شده‌ای راجع به نهاد متولی این دو فریضه وجود ندارد که لازم است برای آن چاره‌اندیشی شود.

?) در نهضت امام حسین (ع) و قیام عاشورا عوامل متعددی دخالت داشته است که مهمترین آنها اقامه دو فریضه امر به معروف و نهی از منکر می‌باشد. یعنی اگر مردم کوفه امام حسین (ع) را به کوفه دعوت نمی‌کردند و بایزید بر بیعت امام با خود اصرار نمی‌کردند، باز امام حسین (ع) نهضت و قیام خود را دنبال می‌کرد. امام حسین (ع) برای اجرای امر به معروف و نهی از منکر قیام کرد. این نص کلام خود امام است: «این ما خرجت اشرا و لا بطلا و لا مفسدا و لا ظالما انما خرجت بطلب الاصلاح فی امه جدی اریدان امر به بالمعروف وانهی عن المنکر و اسیر بسیره جدی و ابی علی بن ابی طالب علیه‌السلام» (مقتل خوارزمی- ???/?.) امام حسین (ع) یک شخص مصلح بود، روح اصلاح و امر به معروف و نهی از منکر تا لحظه آخر در وجود ایشان متجلی بود. به قول خودش امر به معروف و نهی از منکر جزء خون و حیاتش شده بود و امکان نداشت از حسین (ع) جدا شود. بنابراین عنصر امر به معروف و نهی از منکر به عنوان یک اصل مستقل و یک عامل اساسی در نهضت امام حسین (ع) مطرح می‌باشد.
برای درک بهتر هدف امام حسین (ع) در اجرا و احیای عنصر امر به معروف و نهی از منکر باید به شرایط و اوضاع واحوال آن دوران اشاره شود. شرایط با توجه به سخن امام حسین (ع) در اصلاح امت جدش به نظر می‌رسد که به گونه‌ای جامعه از اسلام راستین فاصله گرفته بود که صرفا از اسلام جز نام چیز دیگری باقی نمانده بود. حکومت معاویه و یزید یک حکومت جابرانه و ستمگر بود. خشونت در آن به حد اعلی رسیده بود و لحن علی (ع) بر روی منابر به عنوان یک عمل عبادی محسوب می‌شد... آری!
در این شرایط بود که امام حسین (ع) ندا در می‌دهد که اگر دین اسلام و دین جدم به جز با کشته‌شدن من برپا نمی‌ماند پس ای شمشیرها مرا دریابید. در حالی که رواج بیش از حد منکرات در عهد خلافت امویان، احیای سنن و ارزش‌های جاهلی، مهجور ماندن اسلام و در یک کلام استحاله دین رسول‌الله (ص) به دست خاندان اموی عامل زمینه‌ساز شکل‌گیری نهضت عاشورا بود، امام حسین(ع) با هدف وانگیزه اصلاح امت و امر به معروف و نهی از منکر و زنده نگه‌داشتن و پاسداری از سیره رسول‌الله برای مقابله با ستم و استبداد یزید بپا خاست.
براین اساس ماهیت نهضت عاشورا احیای اسلام و خط‌مشی امام‌حسین(ع) برای تحقق دین واصلاح است، شهادت بود. چرا که خون امام حسین(ع) و یارانش استمرار و تداوم و بقای اسلام را موجب گردید. آثار انقلاب بزرگ امام حسین(ع) فقط محدود به زمین کربلا و مختص به روز عاشورا نشد بلکه اسوه و الگویی برای تمام حرکت‌های حق‌طلبانه در تمام اعصار و برای تمام نسل‌ها گردید و به عنوان میزان، عذر و بهانه را از همه ساقط نمود. امام حسین(ع) نه فقط قیام کرد بلکه چگونه رفتن و زیستن را نیز آموخت، نهضت مردم انقلابی و مسلمان ایران نیز در شرایطی آغاز شد که زمینه‌های تزلزل در ساختار نظام سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی فراهم گردیده بود.

?) حرکت سید الشهدا یک اقدام کاملا سیاسی بود که حضرت(ع) شرعا خود را مکلف به آن می‌دانست. هدف نهایی وفلسفه وجود این قیام، تلاش برای تشکیل حکومت اسلامی بود و فهم این فلسفه و درک علل قیام، دور از دسترس و خارج از توان ما نیست. این حرکت، یک اقدام کاملا انتخابی و به تشخیص خود امام(ره) بود و عملا راه برای سازش با دشمن نیز برای او باز بود. سید الشهدا(ع) در هر حال خود را پیروزی می‌دانست چرا که ملاک پیروزی، انجام تکلیف، مبارزه با ظلم و تلاش برای برپایی حکومت عدل بود.

?) به دلیل عدم شناخت معروفها و منکرها در جامعه، مثلا تا وقتی از امر به معروف و نهی از منکر سخن به میان می‌آید، بیشتر ذهن‌ها فقط به سمت این منکر می‌رود که باید نسبت به افرادی که شئون اسلامی را در اماکن عمومی رعایت نمی‌کنند واکنش تند نشان داد!!
واقعیت این است که باید افکار عمومی و جامعه دینی و اخلاقی‌مان را نسبت به تمام مظاهر معروف و منکر آشنا سازیم و حقیقت و حکمت این دو فریضه الهی را به نحوی موثر به همگان آموزش دهیم. در این بین ستاد احیای امر به معروف و نهی از منکر مهمترین کارکردش باید حول این مسئله متمرکز شود که به نسل‌های جوان و سایر مومنین و مومنات تفهیم نماید که سیمای فریضه امر به معروف و نهی از منکر چیزی جز تعهد و علاقه اشخاص به سلامتی جامعه نیست. بدیهی است که هدف والای سلامتی جامعه تحقق نمی‌یابد مگر با اقدام فایده‌مند، سنجیده، منطقی و منطبق با حقایق شریعت اسلام.
فریضه امر به معروف و نهی از منکر نه به دنبال خشونت‌ورزی است و نه خواهان تذکری است که موجب رنجش خاطر و کینه‌ورزی اشخاص نسبت به یکدیگر شود. امر به معروف و نهی از منکر نشانه عشق انسان به همنوع است. واضح است که عشق، خشونت و زد و خورد و ضرب و جرح و... دایر نمی‌تابد. بنابراین همه موظفند حقیقت شرعی و مطلوب این دو زمینه را با فرهنگسازی و جریان سازی به جامعه منتقل کنند. واقعیت آن است که امر به معروف سبب دلگرمی و تقویت افرادکم اراده می‌شود و در برابر نهی از منکر جبران کننده کمبود تقوای برخی از افراد جامعه است. امر به معروف حافظ مرزها و حقوق افراد است و نشانه غیر دینی، احساس مسئولیت و مشکلات مردم را مشکلات خویش دانستن است.
امر به معروف و نهی از منکر نوعی قرنطینه، روحی در برابر عیب‌ها و گناهان سرایت کننده است. امر به معروف و نهی از منکر نوعی انضباط اجتماعی است یعنی محدود به تمایلات اشخاص در برابر مصالح جامعه، با منکراتی چون غیبت کردن تا دروغ‌پردازی و بدرفتاری با دیگران که همگی جزو منکرات بسیار مذموم هستند گرفته تا سوءظن به دیگران و پارتی بازی و گرانفروشی و ... باید مبارزه کرد. همه ما موظفیم که در مقابل چنین منکراتی با رعایت اصول، وارد عمل شویم.

?) هرچند امر به معروف و نهی از منکر به عنوان هفتمین و هشتمین فرع از فروع دین مطرح شده است، اما وقتی به روایات مراجعه می‌کنیم، میزان وسیع روایت‌های اهل بیت پیرامون آثار آن، ما را به شگفتی وا می‌دارد گویی امر به معروف و نهی از منکر نسبت به واجبات دیگر، ویژگی‌های منحصر به فردی دارد.
حقیقت نیز همین است و این دو فریضه به دلیل نوع کارکرد و تاثیرات شگرفی که از خود بر جای می‌گذارند، از مقام ممتازی نسبت به دیگر فرایض بر خوردارند و از این رو امر مومنان علی(ع) از آن به عنوان «افضل الاسال» یاد می‌کنند. فریضه امر به معروف و نهی از منکر در واقع راهکاری برای تضمین اجرای قوانین و فرایض است لذا پیامبر اکرم که قوانین واحکام جدیدی برای بشر آورد، در کنار آن موظف به امر به معروف و نهی از منکر شد و در برابر کسانی که در پی تخلف از این قوانین یا تحریف آن بر می‌آمدند، با ابزار امر و نهی ظاهر شد.
همین‌طور معصومان تمام همت خود را صرف اجرای این دو کرده‌اند. بنا به تعبیر ائمه معصومین(ع) هدف اصلی از اجرای امر به معروف و نهی از منکر برپایی واجبات است که در سایه دعوت به اسلام با کمک برگرداندن حقوق از دست رفته و... ممکن می‌شود. انتظار می‌رود در هفته احیای امر به معروف ونهی از منکر و به برکت و حرمت ایام ماه محرم الحرام بتوانیم در ریشه‌کنی مظاهر فساد و آسیب‌های اخلاقی اقداماتی موثر به انجام رسانیم.


کلمات کلیدی:

نوشته شده توسط بخش فرهنگی 89/10/2:: 12:53 صبح     |     () نظر

فرهنگ بسیجی و بسیج فرهنگی



پنجم آذرماه، سالروز تشکیل نهاد بسیج به فرمان حضرت امام خمینی(ره) است. امام در پنجم آذرماه سال 58 در مدت کمتر از یک ماه از تسخیر لانه جاسوسی، فرمان تاریخی تشکیل بسیج را صادر نمود.

 پیامی که با انتشارش شوری زایدالوصف در میان دوستداران انقلاب پدید آورد و با تشکیل این نهاد در سراسر کشور فرصت و روند خدمت رسانی به مردم را سرعتی دو چندان بخشید.

 این نهاد در زمانی تشکیل شد که هیچ خبری از جنگ و جهاد و حمله دشمن نبود و بر این اساس می توان گفت بسیج تشکیل نشد که تنها مکمل یگان رزم باشد اگر چه بنا به مقتضیات زمان و حضور طولانی در جنگ باعث شد تا بعد نظامی آن پر رنگ تر شود.

اما بسیج استراتژی انقلاب است، تداوم انقلاب به حفظ روحیه بسیجی است و امروز می توان گفت قامت بسیج همان قامت انقلاب است. انتظار کارکرد حزبی از بسیج کوتاه کردن این قامت است و تنزل دادن جایگاه آن استف فلسفه بسیج و فلسفه انقلاب به هم گره خورده است،

 مصادره کردن بسیج به نفع سلایق و احزاب مساوی با مصادره کردن اصل انقلاب است. هر گاه صحبت ضرورت پرهیز از نگاه حزبی به بسیج می شود عده ای بر می آشوبند و با این بهانه که دور کردن بسیج از کار سیاسی، مساوی است با سکولار کردن بسیج.

تبیان زنجان

 در حالی که بسیج به عنوان یک نهاد متعالی و هم طراز با انقلاب اگر ابزار دست گروه ها شود و در خدمت احزاب قرار گیرد در حقیقت سکولار شده است.

 چرا که یکی از معناهای سکولاریسم این است که دین در خدمت سیاست قرار گیرد. صحبت از چتر بسیج به معنای عدم حساسیت بسیجی نسبت به تحولات پیرامونی نیست، بلکه برعکس است. بسیجی یعنی حساسیت و بسیج نقطه مقابل بی تفاوتی است. بسیاری از دست آوردهای امروز نظام اسلامی به برکت شجره طیبه بسیج نصیب ملت ایران شده است. بسیج یک فرهنگ است، فرهنگ نشاط و تلاش، ایمان و اخلاص به خدا و راه نجات انسان هاست.

 کارکرد بسیج در صحنه های مختلف به ویژه در پیروزی انقلاب و دفاع مقدس برای همه جهانیان اثبات شده است. بهره وری و اثربخشی عرصه های اجتماعی، فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، فنی، تاکتیکی در نتیجه روحیه بسیجی است. کارکرد بسیج در سال های دفاع مقدس دفاع شرافتمندانه بود و گفتمان آن هم گفتمان مقاومت بود. کارکرد امروز بسیج کمک به تحقق چشم انداز بیست ساله است و گفتمان آن هم "ما می توانیم" می باشد. روحیه جهاد و شهادت در صحنه دفاع مقدس در سایه ایمان موجب پیروزی شد.

امروز هم فرهنگ تفکر، خرد جمعی و روحیه کار و تلاش در صحنه علم، روحیه خلاقیت و نوآوری سمبل بسیجی است. در آستانه دهه چهارم انقلاب هستیم فرهنگ بسیجی و گفتمان بسیجی می تواند سرعت دست آوردهای نظام در دهه چهارم را افزایشی چشم گیر دهد. روحیه بسیجی خود مقیاس است همه رفتارها با مقیاس فرهنگ بسیجی سنجیده می شود. هر چه رفتارها به فرهنگ بسیجی نزدیکتر باشد نمره قبولی می گیرد. بنابراین همه اقشار و گروه ها در عرصه های مختلف می بایست کارکرد خود را با مقیاس فرهنگ بسیجی باز تعریف نمایند و از این طریق خود را بالانس نمایند.

فرهنگ بسیجی

کلید واژه اول) کلمه فرهنگ است. فرهنگ ، از نظر لغوی به معنی علم ، دا نش ، ادب و معرفت بوده ودر اصطلاح به مجموعه :

ـ آداب ، رسوم ، سنن و... ا طلاق می گردد . آنچه که دراین بحث ، مد نظر ما بوده ومدا قه نظر قرار خواهد گرفت. شق دوم این تعریف که هما ن تعریفی است که درمیان عا مه مردم رواج دارد و به طور ضمنی مورد پذیرش غالب آنان وا قع شده ، می با شد .

کلید واژه دوم ) کلمه بسیج می باشد . بسیج در لغت به معنای :

ـ اسباب ، سامان ، سازوسامان جنگ ودرا صطلاح به تشکل ویا گروهی منسجم وسازمان یا فته ا طلاق می شودکه به فرمان حضرت امام (ره) بنیا نگذارفقید جمهوری اسلامی با هدف حفظ دست آورد های ا نقلاب اسلامی تشکیل یا فته است. با توجه به این تعریف درا ین بحث معنای دوم ویا اصطلاحی کلمه بسیج هدف ما برای تبیین می باشد .

بعد از تعریف مفا هیم کلما ت ومشخص شدن مراد ما از به کارگیری کلمات به متن بحث وارد میشویم . با ملحوظ داشتن این نکته که فرهنگ بسیجی طی یک فرآیند وجریان شکل گرفت . پس لازم است به آن با نگاه مقطعی و آنی و لحظه ای نگریسته نشود . در شکل گیری و شکل د هی آ ن الزا ما تی وجودداشت که اگر آن را نادیده ا نگاریم در توجیه عملکرد و اصل بنای آن به خطارفته ایم فرهنگ بسیجی در یک بسیج فرهنگی شکل گرفت و معنا یا فت .

درست آن زما نی که اولین جرقه این حرکت از ذ هن منور و جوشان پیر ومرادما تراوش کرد تا به امروز، غالب رفتارها ومنش وهنجارهای حاکم در درون وبد نه بسیج به صورت نهادینه در آمد وبه فرهنگ تبدیل شد. ا فراد و سازما نها و نهادهای متعددی دست به کار شد ند تا با کار فرهنگی ، فرهنگ بسیج را فراگیر و فرهنگ سازی کنند .

فرهنگ سازی همواره با ایجاد رفتاروعمل در ذهن و فعل صورت می گیرد ایجاد رفتار تازه ویا تغییر واصلاح در عملکرد ورفتارهمواره با گذشت زمان همراه ا ست ا ما در این میان میزان مقاومت مد نی در عدم پذیرش ویا تسریع وتسهیل در قبول وپذیرش فرهنگ جدید ونو درازدست دادن فرصت ویا به دست آن( فرصت سازی یا فرصت سوزی) بسیار تاثیر گزار خوا هد بود

آنچه باعث شده تا فرهنگ بسیجی به این سرعت بسط وگسترش یا بد ، همخوانی و هما هنگی در ا هدا ف و برنامه های هد فمند آن ، با آمال وآرزوها و عقا ئد واعتقادات جامعه اسلامی ما بوده است به طوری که نه تنها در قبول این فرهنگ هیچ مقاومتی مد نی ویکپارچه صورت نگرفته است. بلکه با سرعت هر چه تما متر در میان تمام لایه های جا معه نفوذ وگسترش یا فت واین ا مر حکایت از وجود نگا هی جا مع الاطرا ف و همه جا نبه نگر در زمان تاسیس و شکل د هی آن دارد . چون خمیر مایه و جوهره وجودی این جنبش وحرکت بزرگ فرهنگ ساز از اول بر شا لوده اعتقادات عمیق دینی و اخلاص وعشق حقیقی بنا وبنیان یا فته ا ست .

بسیج نماد وجلوه وحد ت و همبستگی ملی در عین کثرت ا ست.در ترویج این فرهنگ جامع تما م ا قوام ونژاد ها ، نقش تاثیرگزاری داشته ودارند.تمام خرده فرهنگهای موجود در کشور در فرهنگ بسیج ذ وب شده و فرهنگ بسیجی را غنا و قوا م وا ستمرار بخشیده ا ند.

یکی از ازا صول ا ساسی که باید در این برهه اززمان در ارتباط با موضوع مهم ایجاد وحدت و همگرا یی در دررون بسیج مرا عا ت گردد. اعتقاد و عمل به فرا جنا حی بودن آن است.که اگر این ا صل اسا سی وخدشه ناپذیر عملیاتی نشود ودچار بخشی نگری شود. ما نیفیست وپا یه واساس این بنای مبارک ومیمون دچارگسست و فا صله خوا هد شد.زیرا بسیج به معنای وا قعی کلمه یعنی ا نسجام تمامی توده های جامعه اسلامی با یک هدف واحد درعین بهره گیری ازروشها ومنش های مختلف موجوددرون جامعه می باشد .

فر هنگ بسیجی یعنی فرهنگی که می توا ند با ایجاد فضایی عقلانی و توام با تفکر وتد برتمام احزاب و صاحبان عقا ئد و سلائق مختلف تحت لوای پرچم توحید وزعامت ولایت فقیه (همرا ه بااعتقاد قلبی و عملی به این اصل اساسی وخد شه ناپذیر) به راحتی بتوا نند در آن تنفس کنند وبه ا ظهار نظر وعقیده بپردازند در غیر اینصورت ما شا هد تهدید وتحدید این نیروی وحدت آ فرین خوا هیم بود حضرت امام (ره) در فرمانی گرا نسنگ برای پایه گذاری این نهادمقدس ازجمعیت ?? میلیونی خوا ستار تشکیل ارتشی بیست میلیو نی در قالب بسیج را شد ند.

وحضرت ا یشان بهتر از همه ما می دا نستند( به غیرازده میلیون نفری که به دلیل خردسالی وثقل سن توان تعقل وتفکررا ندارند) دراین ارتش ?? میلیو نی ، بیست میلیون فکر و عقیده متفا وت وگاه متضاد ( نه درا صول ا سلا م ونظام بلکه در روشها ی دستیابی به اهداف عالی اسلام ناب ونظام مقدس جمهوری اسلامی) وجود دارد وخوا هد داشت منتهی هنر ارزشمند حضرت امام (ره) در این عا مل مهم بود که توانست همه این ا فکار وا ندیشه وسلائق مختلف را حول محور بسیج گرد آورند و به طوری که به مرورزمان این نگرش به فرهنگی فراگیر وجا مع تبدیل شود. وهمین فرهنگ ناب ومترقی ازآغاز پی ریزی تاکنون نه تنها باز نایستاد بلکه حتی درزمان فقدان حضرت ایشان نیزدرظل توجهات وعنایات حضرت ولی عصر (عج) ورهبریهای دا هیا نه مقام معظم رهبری توا نست روز به روز به حرکت زا یشی خود در تمامی ابعاد وا ضلاع وزوایا دامه دهد.

مبحث دیگری که می بایست در ا رتباط با تعمیق بخشیدن به فرهنگ بسیج مورد ملاحظه وعنایت جدی قرار گیرد . همگام سازی وتوامان نمودن تزریق جریان شعور ومعرفت با شور واحساس به بد نه بسیج ا ست. ایندو( شور وشعور) ما نند دو بال یک پرنده ای می ما نند که زمینه ساز و تسهیل کننده صعود و ارتقاء فرهنگ بسیجی به مدارج عالی وپله های پیشرفت وترقی خواهند بود . غا فل شدن از هریک از این دو ارکان مهم ، ضربه ای جبران ناپذیر به پیکره بسیج خواهد بود.

غناء بخشی به فرهنگ بسیج ، از طریق بسط وگسترش این شجره طیبه به درون پیکره تمام اقشار بویژه قشرهای تولید کننده فکر وایده و خردورز ،اساتید داشگاهها وحوزه های علمیه ،دا نشجویان ، دانش آموزان ، نخبگان، محققان ،پژوهشگران، نویسندگان و صنوف مختلف کارگری وکارمندی ونیز حتی توسیع آن به درون مذا هب وادیان آسما نی( که گامی است بسیار ضروری) امکان پذیر می باشد . با عملیا تی شدن این نگرش شا هد فرهنگی روز آمد ، برنامه ریزی و فعالیتی کارآمد خواهیم بود.ما ندگاری حیات بسیج ،درگرو به روز شدن فعا لیتها وهمه جا نبه نگری و به کارگیری ظرا فتها در برقراری ارتبا طات وتعاملات با بد نه داخل و فرهنگ حاکم بر آن و نیز برخورد ا ندیشمندا نه، عقلانی و خرد گرایا نه در مواجه با فرهنگ بیگا نه می باشد.

ما در عصری زیست می کنیم که آن را عصر ا طلاعات وارتبا طات می دا نند. در این فرآیند ارتباطی بیشترین تاثیر گزاری وتاثیر پذیری در حوزه فرهنگی ا نجام می پذیرد . زیرا دروازه ورود به دیگر بخشها ،از این کا نال صورت می گیرد . به همین سبب است که معمولا برای تسخیر این دروازه ومعبر در ا بتدا ، با مقاومتهایی از سوی ملل وفرهنگهای بومی روبرو می شود.

با در هم شکسته شدن این مقاومت فرهنگی( مغلوب فرهنگی) فا ئق شدن بر کل جا معه بسیار آسان خواهد بود.با توجه به اینکه فرهنگ بسیجی در حال فروشکستن مرزهای جغرا فیایی ونفوذ در اذهان وا فکار و قلوب مسلما نان دیگر کشور ها به خصوص جوا نها می باشد (که نمونه های از فرامرزی شدن و تا ثیر گزاری آن را در میان جوانان مبارز لبنانی ، فلسطینی ، وعراقی و...شا هد هستیم ) در مواجه وبرخورد با فرهنگهای غیرهمسو و تهاجمی بیگا نگان،ضروری است با به کارگیری فنون وتکنولوژی نوین ارتبا طی وا طلاعاتی وضمن بومی سازی فن آوریهای تازه و قا بل بهره برداری ومرتبط با توسعه همه جا نبه ،گامی محکم برای ورود درعرصه جها نی برداریم .

و به عبارتی امروز متولیان امر هدایت وساما ند هی امور فرهنگی بسیج با بهره گیری از نگاه برنامه ریز وسیسماتیک وکلان نگرنسبت به تحولات و تغییرات جها نی نیز نباید بی تفاوت باشند وبه اصطلاح علمی تر، جهانی بیا ند یشند ومنطقه ای عمل کنند. ودر ا هدا ف را هبردی وا سترا تژی خود برای توسعه فرهنگ بسیجی به تمامی چا لشهای موجود چه در عرصه های( احتما لی )داخلی و بین ا لمللی نگاهی تیز بینا نه و منطقی داشته باشند. برخورد منفعلانه نه تنها ورود فرهنگ بسیجی رادر صحنه جها نی کمرنگ می کند بلکه با گذشت زمان آنچه در داخل کشور برای ایجاد و بسط این فرهنگ تلاش ، مجا هدت واز جان گذشتگی به عمل آمده را نیز از دست خوا هد داد. .

در فضای تعامل وتقا بل بین ملتها ودولتها ، فرهنگی غالب و برنده خوا هد بود که از توان بالا و پتا نسیل لازم در مواجه با دیگر فرهنگها بر خوردار باشد. یعنی از درون مایه کا فی ووا فی وظرفیتهای متناسب با شان وجایگاه خویش بر خورداردارباشد . فرهنگی که از جامعیت بالاو مناسب برخوردار نباشد وبه معنای واقعی وحقیقی درجامعه نهادینه نشده باشد .

تبیان زنجان

تنها حرفهایشان لق لقه زبان واعمال ورفتارشان صوری وظا هری باشد و نیزسعی در رفع نوا قص وکمبود ها ی موجود نپر دازند وجبران ما فا ت نکنند نه تنها توان مقا بله با فرهنگهای مهاجم وبیگانه را ندارد بلکه به آسا نی در فرهنگها ی غا لب نیز هضم خواهد شد. یکی از خصیصه های بارز این گونه فر هنگهای ضعیف و غیر علمی این است که هیچ وقت حرفها ومباحثی را که از روی دلسوزی ونقدخیر خوا ها نه از سوی قشر ا ندیشمند وصاحب فکر ارا ئه می شود را بر نمی تا بند وسریعاً موضعی بدبینا نه ودر برابر آن ا تخاذ می نمایند.

وقتی می گوئیم در حال حاضر بهترین فرهنگ که توان مقا بله با دیگر فرهنگهای مهاجم و بیگانه را دارد. تفکر و فرهنگ بسیجی ا ست . ازفحوای آن چنین تلقی می شود که این فرهنگ هیچگاه از تعامل با دیگر فرهنگها نمی هراسد. به این دلایل :

?) این فرهنگ نشا ت گرفته از فیوضات منشاء لایزال الهی است

?) از آموزه های دینی که در قالب وحی الهی ( قرآن کریم) برای مسلمانان آمده است به صورت عملی به کارمی گیرند

?)مجری دستورات و سیره وسنت رسول گرامی اسلام و ا ئمه معصومین که پیام آور و توصی کننده عمل به کا مل ترین دین آسمانی ا ند بهره می گیرند

?) تحت رهبریهای حکیما نه ولایت فقیه قرار داشته وبا اطاعت محض انجام وظیفه میکنند

?) سیره ومنش عملی آنها بر ا سا س اخلاص ،ایثار ،از خودگذشتگی وتنها عمل به تکلیف شرعی وملی استوار است

امروزه علما و ا ندیشمندان حوزه سیاست بر خلاف د هه های گذشته قدرت وبرتری کشور ها را درتسخیر دریا ها با کشتیهای بخاری، سلاح وتجهیزات هسته ای وا تمی و توان قشون کشی به دیگر کشورها نمی دا نند . بلکه در حال حاضر، نشان قدرت و برتری وتفوق کشورها را در وجود وفاق وهمبستگی ملی وتجا نس فرهنگی از خرده فرهنگها واقوام ونژادهای متنوع ومتکثردرون حاکمیت میدا نند. آنچه کشور چین را با بیش از یک میلیارد جمعیت حفظ نموده است . تنها داشنن سلاح ا تمی وتجهیزات مدرن نظامی نیست. اگر این فاکتور را دلیل اصلی بدا نیم اتحاد جما هیری شوروی با آنکه قدرت برتر نظامی دردوران جنگ سرد بوده است به راحتی از هم پا شیده شد در جواب این چرایی باید به دنبال یک قدرت فوق اتمی وبسیار وبسیار مدرن وسهمگین ونهفته در درون ملتها باشیم وآ ن چیزی نیست جز وحدت ملی در تجا نس فرهنگی( با وجود داشتن خرده فرهنگها وفرهنگهای بومی ) در این میان وبا این تفاسیر با توجه به اینکه در حال حاضر فرهنگ بسیجی بهترین وبرترین نیروی وحدت زا وپدید آورنده اقتدار ملی وعا مل ایجاد همبستگی و همگرایی درونی در جامعه اسلامی می باشد بسط وگسترش این ا ندیشه واستمرار این حرکت تنها در سایه توجه ویژه وعنایت جدی در توسعه آن در تمام اضلاع و زوایا امکان پذیرمی باشد .

این نکته بسیا مهم وحا ئزا همیت را باید مد نظر قرارداد که حوزه کارکرد فرهنگ بسیج در ا بعاد معنوی است ( فرا تر از ا بعاد مادی صرف ) واین فرهنگ منشعب از فرهنگ توحیدی است چون ذات فرهنگ توحیدی ایجاد وحدت و یگا نگی در ارزشهاست واین فرهنگ از ذات حق باریتعالی نشا ت می گیرد . پس ا بدی است به همین خا طر تا زما نی که فرهنگ بسیجی در راستا و موازات فرهنگ توحیدی باشد از قدرت ما نایی وبا لندگی بسیار وسیع در تمامی حوزه های مادی ومعنوی برخورداراست

فرهنگهایی که تنها در قالب وا بعاد مادی می گنجند از پویایی و حرکت لازم بر خوردار نبوده وایستا می باشند و هر گاه فرهنگ وتمد نی ایستا بوده ودارای حرکتی صعودی ورو به جلو نباشد هما نند با تلاقی می ما ند که به مرور زمان دچار جمودی وخشک شدن شده وپس از چند سال از صحنه تاریخ محو ونا بودخواهد شد . در این راستا ست که بسیج را یک حرکت فرهنگی می نامند حرکت به معنای زایش وپویایی ودینامیک است که درنقطه مقا بل آن سکون رکود و ایستایی قرار دارد . به همین خاطر ، فرهنگ بسیجی، فرهنگی زایشی است وبسیاری از فرهنگهای دیگر من جمله :

ـ ا یثار، شهادت ، اخلاص، تواضع ، فرهنگ پایداری و...ازآن بر می خیزد

درحال حا ضرباعنایت به حاکمیت تفکر و فرهنگ بسیجی در ا بعاد کلان کشور چون گذشته شا هد نمایان و عملی شدن گوشه ای از ا قتدار ملی در فضای ارتباط و تعا مل با جهان خارج به خصوص در زمینه بحث ا نرژی هسته ای وزیاده خوا هیهای جهان غرب هستیم. عقب نشینی غرب در موضوع هسته ای نشا نه ای آشکاراز نماد وجلوه فرهنگ بسیجی در جهان پر آشوب سیاست وقدرت می باشد همانگونه که فرهنگ بسیجی وعاملان به این فرهنگ در صحنه های مختلف جلوه هایی از این فرهنگ را در مبارزه بی امان با استکبار و اسلام ستیزان غربی به منصه ظهور رسا ند ند امروز با کوتاه نیامدن در برا برا فزون خواهیهای غرب و در پیش گرفتن عزت وحکمت و اقتدار که نشات گرفته از فرهنگ ناب بسیجی است . با ایجاد صفی همچون بنیانی مرصوص به تسخیر خاکریزهای پوشالی و خیالی غرب پرداخته ا ند .

با ملاحظه وعنایت ویژه به این مطالب مطروحه ودر نظر گرفتن تمام واقعیتهای موجود می توا نیم در کمال صراحت بگوئیم فرهنگ بسیجی یعنی فرهنگ سراسر عشق ، زیبایی ، اخلاص ،تواضع ،ایثار ، وطن دوستی ، دیگر خواهی به جای خودخوا هی ، فنا ی فی الله شدن ، خدمتگزاری و... حال با این نگرش هوشمندانه است که امروزبا صراحت هر چه تما متر و طمینان کاملتر در رابطه با عملکرد وفعالیتهای این نهاد مقدس ما می توانیم بگوئیم :

"وما رایت الا جمیلا"


کلمات کلیدی:

نوشته شده توسط بخش فرهنگی 89/10/2:: 12:42 صبح     |     () نظر